خوب دیشب تصمیم گرفتیم ..
من با شم و تو با شی !!
با ی تفاوت اساسی ... که خدا هم باشه !!
امروز صحبت نکردیم .. قراره هم صحبت نکنیم .. نمیدونم بتونم !
از نظر مالی یا نه ... این ماه که اصلا شرایط رو ندارم .. !
گلــــــــم امروزم تا ۱۱ خواب بودم و بعدشم کمک مامان و بابا کردم .. !
نمیدونم فکرم خیلی مشغوله .. !
سرم عجیب فشار میاره به چشام !
ازم پرسیدی توی دانشگاه چشمت دنبال کسیه ؟!
گفتم نه !! اره نیست گلم ... اما به خیلی موقعیتا پشت پا زدم ..
چون نمیتونستم تورو ترک کنم !
گله ندارم .. خودم نخواستم .. ! وگرنه میتونستم !
حالا کی بیای بخونی !
نیستی فعلا .. نگمم فکر نکنم بیای بخونی
از روزام میام اینجا واست می نویسم !
انقدر دلم سفر میخواد .. مخصوصا شمال !
هی ! نشد .. اینجا هر کی واس خودش می ره سفر .. سال دیگه سعی می کنم
برم ی سفر ناب !! اگه خدا بخواد !
روزات سبز و نارنجی !