تبليغاتX
سه شنبه 28 خرداد1387
سلام می نویسم تا وقتی که بتونم
سلام

خلوت خودتو برام لو دادی خودتم که نمی نویسی

فارسی نوشتن خیلی سخته ها امروز صبح واقعا جای خالی تو رو تو خونه قشنگ حس کردم

راستش خیلی سخته برام از احساسم بنویسم ولی شروع کردم که بنویسم، از وقتی ازم شاد بودن و خواستی خیلی تلاش کردم بهم زمان بده

قول میدم

همش تو اینجا نمیشه بگی که ایندفه من میگم

دوست دارم

 

+ نوشته شده در 2:8 PM توسط باران ِ بابائي !.
یکشنبه 26 خرداد1387
"سی و هشتم"

 

 

حكايت غريبي است باران را از پشت پنجره‌ها ديدن

+ نوشته شده در 11:26 PM توسط باران ِ بابائي !.
سه شنبه 21 خرداد1387
"سی و هفتم"

 

 

می دونم می خوای بری منو تنها بذاری.../ می دونم چشات می گن ديگه طاقت نداری.../ می دونم خسته شدی مرغ پر بسته شدی.../ ديگه تو بال و پری واسه پرواز نداری.../ می دونم دست تو نيست رفتن و پر زدنت.../ آخه اگه با تو بود من بودم همسفرت .../

+ نوشته شده در 8:3 AM توسط باران ِ بابائي !.
چهارشنبه 15 خرداد1387
"سی و ششم"

 

 

كنم هر شب دعايي كه ز دل بيرون رود مهرت.ولي آهسته ميگويم خدايا بي اثر باشد

 

پیوست –: این یه حقیقته !! اما ....

                

                                               دوست دارم !!!

+ نوشته شده در 0:0 AM توسط باران ِ بابائي !.
یکشنبه 5 خرداد1387
"سی و پنجم"

 

 

آه پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی، هر چه باشد چشمه‌ها از تابوت مي‌جوشند و سوگواران ِ ژوليده آبروی جهان‌اند. عصمت به آينه مفروش که فاجران نيازمندتران‌اند. خامُش منشين خدا را پيش از آن که در اشک غرقه شوم از عشق چيزی بگوی!

+ نوشته شده در 1:4 AM توسط باران ِ بابائي !.