دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتني است.
لحظه ديدار نزديك است . باز من ديوانه ام، مستم . باز مي لرزد، دلم، دستم . باز گويي در جهان ديگري هستم . هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ ! هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست! آبرويم را نريزي، دل ! - اي نخورده مست - لحظه ديدار نزديك است
می دونی اشکای من مث بارون می بارن.../ آخه تو که نباشی ديگه مانع ندارن
پیوست -: عزیزم منو ببخش میدونی که نمیتونم بنویسم !! اما .... همیشه باهاتم ...!!!
هنوز گریه هات يواش يواشه.../ هنوزم شوق ديدن سرجاشه.../ هنوز قصه همونه که همونه.../ آره... آخرشو تقدير می دونه .../بذار تا روی مهتاب پا بذارم.../ می خواستم عشقو اونجا جا بزارم.../ فرار از سکوت اين ستاره ,که نور خوب چشماتو نداره .../نوشتم باز يک لب بسته نامه ,که عشقت آخرين حرف لبامه.../
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت