گفتي كه چو خورشيد زنم سوي تو پر
چون ماه شبي مي كشم از پنجره سر
اندوه ، كه خورشيد شدي ، تنگ غروب
افسوس ، كه مهتاب شدي وقت سحر
دنياي روشن كودكيم مدام تار ميشوند ،
ديگر عروسكم دست مرا ميان اين همه خنجر پيدا نميكند ؛
وقتي تمام اشكهايم به دستمال پناه ميبرند و آنكه بايد اين همه را بشنود ؛
مدتهاست كه خودش را به خواب زده ،
چكونه ميشود از صبح اميد روشني داشت ؟
قرار بود واسه 2 روز دست از سرت بردارم ..
اما ... شرمنده ... وقتي ديدم داره بارون مياد ..
ديگه نتونستم تحمل كنم ..
اول به تو اس م س زدم و بعدشم ...
به ياد تو مهربونم زير بارون ...
خدا مهربونه ...
نميدونم در مورد من چي فكر كردي ؟
نميدونم ... چرا فكر ميكني ميخوام تموم كنم همه چيو ..
نه !.
به خدا نه ! من تازه ميخوام بيام ...
خيالات ورت نداره ! من ... دست از سرت بر نميدارم ..
خيال كردي ؟ خيال كردي ولت ميكنم .؟
نه خير اقا .. تا باشم كه خودم !
نباشمم وجودم رو حق نداري از ياد ببري ...
وجودي كه نصفش مال توء و هميشه مال تو خواهد موند !
گفتم ... خيالات ورت نداره ..
اخه ! ناز بشي ! "صورتت يادم اومد"
خيلي خوب ديگه ... الان زيادي خوش به حالت ميشه ...
نميخوام ناراحت بموني ... اينجوريا
بوس .. !
اصلا" هم دوست ندارم «- دروغكي !!
سلام كياي من !
امروز چقدر نگرانت شدم .. !
ديوونه شده بودم سر كلاس !
هيچي از درس نميفهميدم ...
استاد فهميد . ! تيكه هم انداخت ...
خدا رو شكر ميكنم كه حداقل شماره دوستت رو داشتم .!
وگرنه دغ مي كردم ..
سر حرفاي ديشب .. نميدونم !
از يه طرف خيلي دوست دارم و ميخوام مال خودم باشي !
از طرف ديگه نميخوام خود خواه باشم .. !
از طرف ديگه دوست ندارم مايه ي عذابت باشم ...
آئينه ي دغ !
دلم ميخواد راحت باشي .. !
دوست ندارم اينطوري خسته ببينمت ..
اينطوري افسرده ...
ناراحت ..
دوست دارم خندون ببينمت ...
هر چند نمي تونم ببينمت ..
اي كاش جور بشه ... از خدا ميخوام ..
دلم خيلي واسه صورت نازت تنگ شده ...
دلم ميخواد يه بار ديگه تو دستام بگيرمش ..
واي !.
كياي من !
حالا هم اين 2 روز فرجه ! سخته .. اما ميخوام يه كم فكرم رو اروم كنم
ميخوام شاد بيام كنارت !
تصميمايي گرفتم ... تا بتونم زياد كنار باشم ..
اما .. هر لحظه هنگ ميكنم ...
ما داريم رابطمونو كم ميكنيم كه بهم بيشتر از اين وابسته نشيم ..
نمي دونم چي كار كنم ؟!!!!
ميخوام كمكم كني اما خودتم به كمك احتياج داري !
خيلي مي ترسم .. همين !
دوست دارم كياي من !
نفسم بالا نمياد ديگه ..
هر لحظه داريم از هم دور ميشيم ...
مي ترسم .. خيلي ..
از يه طرف مشكلات خودم .. و از طرف ديگه درگيري هاي تو ..
دارم "ديوونه" ميشم .. به تمام معنا !
دلم گرفته ... هيچي جور نيست .. !
همه چي باعث دوري ما از همديگه هستن !
كياي من ... اخه چطور ميتونم ؟ واي !
امروز سر كلاس هيچي نفهميدم ...
استاد هم هي منو صدا ميكرد ...
دل شوره داشتم ميمردم ..
دوست دارم دوست دارم
دوست دارم دوست دارم
قد تموم ادما .. قد تموم عاشقا
دل بردي و پنهون شدي
دل بردي و پنهون شدي
از من چرا اي بي وفا !
از من چرا از من چرا
عاشق شدم عاشق شدم
عاشق شدم عاشق شدم
از چشم من پنهون نشو ... از چشم من پنهون نشو
تنها شدم تنها شدم ...
تنها نرو تنها نرو ..تنها نرو تنها نرو ...
پر ميكشي تا اسمون من خسته ي بي بالو پرم
روزي كه برگردي دگرر ازمن نميبيني اثر
دوست دارم دوست دارم ...
..
من مثل ابر رهگذر مي بارم از شب تا سحر
دريا نميگيره نشون .. از قطره هاي در به در
يادته ؟
همه اين خاطرات داره ديوونم ميكنه .
صبر !!
خداي من بهم صبر بده .. !
خداي من ... اگه بره ؟
من دوسش دارم !
اگه ازم بگيرنش ؟
كياي من سادس !
ساده هم نباشه گرگ تو اين خيابونا زياده !
ميگي عاشقمي ! اما
ادميزاده ... اگه وسوسه شد چي؟
مساوي با از دست دادن تو
دارم دغ ميكنم ... گل نازم ... من از تكرار تاريخ ميترسم ..
نمي خوام اينجا از نبودت بنويسم ...
ميخوام باشي ! من خود خواه نيستم ...
اما تو "مال مني" !
اجازه نميدم كسي تو رو از من بگيره !
واي گريه امونم نميده ...
نميدونم چي مينويسم ...
كياي من ...
من عاشقي دلخونم ...
شكسته اي محزونم ..
پناه اين دل بي اشيون باش
دلم تنگه .. تو با من مهربون باش !
گل نازم بگو بارون بباره ..
كه چشماتو بياد من بياره ...
تماشاي تو زير قطره هاي بارون
چه با من ميكنه امشب دوباره
شب و تنهائي و ماه و ستاره ..
من عاشقي دلخونم ...
...
سلام نازنينم .. !
عزيزدلم .. ميترسم .... خيلي مي ترسم ... اگه اين مسئله باعث بشه ^ من و تو ^ از هم جدا بشيم ؟! من دغ ميكنم ... دلم نميخواد اينطوري بشه ... از وقتي بهم گفتي حال ديگه اي دارم ... نميدونم اي كاش زودتر تموم شه و شايد خيال من راحت تر بشه ... چرا من هر چي رو به خدا واگذار ميكنم ... اينطوري ميشه ... اي واي ...خداي من ... تو ميدوني ... كمكم كن ... !!
پيوست » محبوبم ... "من" دوست دارم !!
امروز روز تولدت بود ...
ديشب راس ساعت 12 يه كم جلو تر ... ! و تا ساعت 2 .... خوشحال شدم كه خوشحالت كردم ... تو راست ميگي ... اگر كنارت بودم .... يه جشني ميگرفتم .... يه غوغائي به پا مي كردم .... شايد 2 نفره ... و شايدم ... با تمام وجود برات نوشتم .... هر چه كه بايد مينوشتم ... هر چي كه بايد بهت ميگفتم ... شايد نه همش ... دلم خواست واست بنويسم ... و حالا شروع ميكنم .... نه خيلي وقته شروع شده .... كاشكي بارون ميومد ! تا توي اين هواي نم دار .... بهت مي گفتم كه چقدر "دوست دارم " كه چقدر به "يادتم" ... محبوبم ... چه خوب بشه ... چه بد .... " دوست دارم " و 22 مين بهار زندگيت رو بهت تبريك ميگم ....
پيوست -» محبوبم ... "تولدت مبارك"