تبليغاتX
پنجشنبه 13 فروردین1388
دلم گرفته آسمون !!!!!!!
 

ازت گله دارم .. خیلی هم گله دارم ..

راس میگی بی جنبه م .. ! اره ! خیلی هم بی جنبه م !

تو میدونی ازت خوشم میاد و از هر حرف من برداشت خودتو میکنی

من تا حالا کی شده که تا ۳ بار زنگ بزنی و بی کار باشم و با چشام ببینم که توئی و از قصد جواب ندم

خیلییییییییییی بی انصافی ... همیشه بهت گفتم و میدونی جلوی بابام نمیتونم جوابتو بدم ..

خیلیییییییییییی بی معرفتی ... این چند وقت ... هر موقع مامان بابام بالا پیشم بودن از عمد هییییییییییییییییییی زنگ زدی !

منم هیچی نگفتم .. جز اعتراض کوچیک ..

بعد میگی منو درک کن .. مگه این شرایط منو درک میکنی ؟

همون موقع که میخوای باید حرف بزنی ! حالیتم نمیشه که اینا بالا هستن

اره موقعی که فیلم میخواستم ببینم خداحافظی کردم ...

موقع فیلم تو خودم خداحافظی کردم که چون این فیلم و دوست داری .. به خاطر من نتونی نبینی !

نامردیه کارات ! حرفات ...

اره قرار گذاشتیم .. که هفته ای ی بار حرف بزنیم .. یک شنبه کی منو تا صب بیدار نگه داشت و حرف زدیم ؟

اره عذر خواستی .. اما تو خواستی صحبت کنیم  خودت "تو"

یادته میخواستم بخوابم ؟ یادته نگران پول تلفنت بودم ؟ یادته ؟ یا اینا رو یادت رفته ؟

چرا انقد اذیتم میکنی ... از دیروز میدونی حالم بده .. خخوردم زمین .. پام کمرم درد میکنه ..

میدونی دیشب خواب نداشتم ... رفتم مهمونی ۳ جا پشت سر هم .. ! خودت دیدی

حقش نبود که رفتی گشتتو زدی و خوشی کردی ... حالا بیای گیر بدی که چرا ناراحتی و منم نخوام تورو ناراحت کنم که مریضم

هزار بار گفتم سر ی موضوع سیریش نشو ....................

دعوامون میشه اخر  ... اما کو گوش شنوااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اره حسین پیشت بود .. یاد بلاگ باران بابا افتادم که نخوندیش هنوز ...

زنگ زدم .. گفتی پیشته ۱ ساعت دیگه میره ...

فقط میخواستم همینو بگم که اینجا رو به روز کردم  اما برگشتی میگی نگران شدم !!

نگران چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قرار بوده بمیرم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خجالت بکش !

ازین کارات دلگیرم .. امشب بهم میگی ازم خسته شدی ؟؟؟؟؟؟

 اره دایورت کردم ... چون مونا هی زنگ میزد .. بابا پیشم بود .. تو که میدونی گیر میده این موقع شب و .....

تو که میدونی غر میزنه ...  بعد میگی انقد دایورت کن ... ؟

من میرم ی جا راحت ؟ تو نگرانی دیر بشه ؟ دیر چی بشه ؟

کیااااااااااااااااااااااااااااااا من که تو میری بیرون ی کلام حرف نمیزنم .. چرا الکی حرف میزنی ..

چرا میخوای اعصابمو بهم بریزی .. تو که میدونی من دیوونه م با کوچیک ترن حرف دیوونه میشم

چرا بهانه میاری ؟

من کی ناراحتی کردم توی ۳۶۰ تو پیغام گذاشتن ؟

من فقط پرسیدم کیههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

همین ... چرا حرف واسم در میاری ؟!

۱۲ روز عید رو با درناز بودی ...

کی چیزی گفتم

توهمات خودت رو میزنی و فککککککککککککککر میکنی همش درستن بعد میوفتی به جون من ؟؟؟؟؟

این انصاف ؟؟؟؟؟؟؟

بی معرفتی !!!!!!!!!!!!

خیلیییییییییییییییی .... دیدی خستم .. کسلم ...... درددددددددددد دارم !!

اهل قرص نیستم ! سر درد دارم .. تو مخصوصا این کارارو میکنی !!

میدونی جلو بابام نمیتونم حرف بزنم  .. مسیج بدم ... مخصوصا .......

تو بی جنبه ای ...

هر وقت نوشته های منو خوندی ... فردا شبش دعوا داشتیم ... !

به مولا دیگه نمی نویسم ...  بنویسم که گریمو در بیاری ؟

بهت میگم ی ماجرا رو کشش نده ...  ی بار معذرت خواستی دیگه تمومش کن بندازش اشغالی !!

زنگ میزنم ... باز حرفشو پیش میکشی ؟؟؟؟؟؟؟ باز مسیج میزنی ؟؟؟؟؟

یاداوری میکنی که حرصم بدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونی روانیم ... بیشتر میخوای ..............................................

که فقط دندونامو بهم فشار بدم تا مخم از دهنم بزنه بیرون ...

یا خودمو بزنم تا انقد عذاب نکشم ؟؟؟؟؟

شبا دیگه کابوس میبینم !

دیوونه شدم

جواب گریه کردنت توی سینما رو هم من باید بدم ؟

چی کار کنم اشکت لب مشکته ؟ انقد که تو گریه میکنی .. من گریه نمیکنم که ی دخترم

هروز این گلو زخماش کهنه ترو بدتر میشه .. اما ....................

از دوست داشتن بدت میاد ؟ از عشق ؟ از عشق من دیگه ؟

خودت خواستی عاشقم باشی .. یادت رفته ؟

ی امشب تنها شدم یهو هواتو کردم ... میبینی چه جنجالی راه انداختی ؟

تو خودخواهی .. منو واسه خودت میخوای .. من چی ؟

مجبورم که بخوام ؟ هر وقت خواستی باااااااااااااااااییییییییییییدددددددددد حرفتو میزدی !
نوبت من که میشد ... پول تلم .. یا خیلی حرف زدیم ..

نمیگم همیشه این بوده .. اما بوده ... یک بار نبوده فقط !

من از لحظه هات پاک کن ... سعی کن راحت زندگی کنی !

اونی نیستم که میخوای ... دلیلی هم نداره انقدر عذاب بکشیم ..

درس و دانشگاه داره شروع میشه .. تو هم که مشغول میشی ..

میخوام ازاد باشم ... توی بلاگم از هر چی که میخوام بنویسم ..

تو هم نمیتونی بگی چراااااااااااااااااااا ؟!!!!!!!!!

زندگیم مال خودمه .. قرار نیست در اینده با تو تقسیمش کنم ...

پس سعی کن به کار من کار نداشته باشی ...

تا این چند روزم بگذره و عادت کنی که این عسل خانوم داره تو قلبت کشته میشه !

اون عسل رو بکش ... ! من اسیری رو دوست ندارم ... !!!!!!!!!!!!

میخوام واسه خودم باشم .. مثه قبل !

تو هم واسه خودت باش ! میخوام هر موقع که خواستم بدون نگرانی ازینکه کیااااااااااااااااااا زنگ زد نگرانم شد و ..........

گوشی و راحت خاموش کنم !

بعدشم کسی نباشه که جیگرمو در بیاره

امشب خاموش میکنم ... تا امیدت از من نا امید بشه !

بیشتر متوجه بشی که این عسل دیگه به دردت نمی خوره !

میخوام سنگ بشم .. !

و میشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه از احساساتم نخواهم نوشت ! و تو هم نخواه !

و یادت باشه ... منو با گوشی خاموش کردن و خود کشی و ... نمیتونی تهدید کنی !

اگر اعتراض کردی و افتاده گردنت ... بدون حتما حقیقت داشته !

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها !!!!!!!!!!!!!

شب به خیر !!!!!

 

+ نوشته شده در 2:13 AM توسط باران ِ بابائي !.
شنبه 1 فروردین1388
نوروز 88

درسته تو نیستی اینجا ..

شمال داری خوش می گذرونی

من اینجام ..

اما میتونم بهت بگم عیدت مبارک که .. نمیتونم  ؟

دوست دارم .. ی دنیا !

 

* تو الان منتظری من ی خبری از خودم بهت بدم ..

خوب من دارم بهت ی خبری از خودم میدم ..

اما الان تو نمیبینی

 

+ نوشته شده در 0:48 AM توسط باران ِ بابائي !.