تبليغاتX
صداي پاي باران

صداي پاي باران

-+- باران بهانه بود كه تو زير چتر من تا انتهاي خيابان بيائي و عشق شكوفه كند در ميانمان -+-

 

ازت گله دارم .. خیلی هم گله دارم ..

راس میگی بی جنبه م .. ! اره ! خیلی هم بی جنبه م !

تو میدونی ازت خوشم میاد و از هر حرف من برداشت خودتو میکنی

من تا حالا کی شده که تا ۳ بار زنگ بزنی و بی کار باشم و با چشام ببینم که توئی و از قصد جواب ندم

خیلییییییییییی بی انصافی ... همیشه بهت گفتم و میدونی جلوی بابام نمیتونم جوابتو بدم ..

خیلیییییییییییی بی معرفتی ... این چند وقت ... هر موقع مامان بابام بالا پیشم بودن از عمد هییییییییییییییییییی زنگ زدی !

منم هیچی نگفتم .. جز اعتراض کوچیک ..

بعد میگی منو درک کن .. مگه این شرایط منو درک میکنی ؟

همون موقع که میخوای باید حرف بزنی ! حالیتم نمیشه که اینا بالا هستن

اره موقعی که فیلم میخواستم ببینم خداحافظی کردم ...

موقع فیلم تو خودم خداحافظی کردم که چون این فیلم و دوست داری .. به خاطر من نتونی نبینی !

نامردیه کارات ! حرفات ...

اره قرار گذاشتیم .. که هفته ای ی بار حرف بزنیم .. یک شنبه کی منو تا صب بیدار نگه داشت و حرف زدیم ؟

اره عذر خواستی .. اما تو خواستی صحبت کنیم  خودت "تو"

یادته میخواستم بخوابم ؟ یادته نگران پول تلفنت بودم ؟ یادته ؟ یا اینا رو یادت رفته ؟

چرا انقد اذیتم میکنی ... از دیروز میدونی حالم بده .. خخوردم زمین .. پام کمرم درد میکنه ..

میدونی دیشب خواب نداشتم ... رفتم مهمونی ۳ جا پشت سر هم .. ! خودت دیدی

حقش نبود که رفتی گشتتو زدی و خوشی کردی ... حالا بیای گیر بدی که چرا ناراحتی و منم نخوام تورو ناراحت کنم که مریضم

هزار بار گفتم سر ی موضوع سیریش نشو ....................

دعوامون میشه اخر  ... اما کو گوش شنوااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اره حسین پیشت بود .. یاد بلاگ باران بابا افتادم که نخوندیش هنوز ...

زنگ زدم .. گفتی پیشته ۱ ساعت دیگه میره ...

فقط میخواستم همینو بگم که اینجا رو به روز کردم  اما برگشتی میگی نگران شدم !!

نگران چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قرار بوده بمیرم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خجالت بکش !

ازین کارات دلگیرم .. امشب بهم میگی ازم خسته شدی ؟؟؟؟؟؟

 اره دایورت کردم ... چون مونا هی زنگ میزد .. بابا پیشم بود .. تو که میدونی گیر میده این موقع شب و .....

تو که میدونی غر میزنه ...  بعد میگی انقد دایورت کن ... ؟

من میرم ی جا راحت ؟ تو نگرانی دیر بشه ؟ دیر چی بشه ؟

کیااااااااااااااااااااااااااااااا من که تو میری بیرون ی کلام حرف نمیزنم .. چرا الکی حرف میزنی ..

چرا میخوای اعصابمو بهم بریزی .. تو که میدونی من دیوونه م با کوچیک ترن حرف دیوونه میشم

چرا بهانه میاری ؟

من کی ناراحتی کردم توی ۳۶۰ تو پیغام گذاشتن ؟

من فقط پرسیدم کیههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

همین ... چرا حرف واسم در میاری ؟!

۱۲ روز عید رو با درناز بودی ...

کی چیزی گفتم

توهمات خودت رو میزنی و فککککککککککککککر میکنی همش درستن بعد میوفتی به جون من ؟؟؟؟؟

این انصاف ؟؟؟؟؟؟؟

بی معرفتی !!!!!!!!!!!!

خیلیییییییییییییییی .... دیدی خستم .. کسلم ...... درددددددددددد دارم !!

اهل قرص نیستم ! سر درد دارم .. تو مخصوصا این کارارو میکنی !!

میدونی جلو بابام نمیتونم حرف بزنم  .. مسیج بدم ... مخصوصا .......

تو بی جنبه ای ...

هر وقت نوشته های منو خوندی ... فردا شبش دعوا داشتیم ... !

به مولا دیگه نمی نویسم ...  بنویسم که گریمو در بیاری ؟

بهت میگم ی ماجرا رو کشش نده ...  ی بار معذرت خواستی دیگه تمومش کن بندازش اشغالی !!

زنگ میزنم ... باز حرفشو پیش میکشی ؟؟؟؟؟؟؟ باز مسیج میزنی ؟؟؟؟؟

یاداوری میکنی که حرصم بدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونی روانیم ... بیشتر میخوای ..............................................

که فقط دندونامو بهم فشار بدم تا مخم از دهنم بزنه بیرون ...

یا خودمو بزنم تا انقد عذاب نکشم ؟؟؟؟؟

شبا دیگه کابوس میبینم !

دیوونه شدم

جواب گریه کردنت توی سینما رو هم من باید بدم ؟

چی کار کنم اشکت لب مشکته ؟ انقد که تو گریه میکنی .. من گریه نمیکنم که ی دخترم

هروز این گلو زخماش کهنه ترو بدتر میشه .. اما ....................

از دوست داشتن بدت میاد ؟ از عشق ؟ از عشق من دیگه ؟

خودت خواستی عاشقم باشی .. یادت رفته ؟

ی امشب تنها شدم یهو هواتو کردم ... میبینی چه جنجالی راه انداختی ؟

تو خودخواهی .. منو واسه خودت میخوای .. من چی ؟

مجبورم که بخوام ؟ هر وقت خواستی باااااااااااااااااییییییییییییدددددددددد حرفتو میزدی !
نوبت من که میشد ... پول تلم .. یا خیلی حرف زدیم ..

نمیگم همیشه این بوده .. اما بوده ... یک بار نبوده فقط !

من از لحظه هات پاک کن ... سعی کن راحت زندگی کنی !

اونی نیستم که میخوای ... دلیلی هم نداره انقدر عذاب بکشیم ..

درس و دانشگاه داره شروع میشه .. تو هم که مشغول میشی ..

میخوام ازاد باشم ... توی بلاگم از هر چی که میخوام بنویسم ..

تو هم نمیتونی بگی چراااااااااااااااااااا ؟!!!!!!!!!

زندگیم مال خودمه .. قرار نیست در اینده با تو تقسیمش کنم ...

پس سعی کن به کار من کار نداشته باشی ...

تا این چند روزم بگذره و عادت کنی که این عسل خانوم داره تو قلبت کشته میشه !

اون عسل رو بکش ... ! من اسیری رو دوست ندارم ... !!!!!!!!!!!!

میخوام واسه خودم باشم .. مثه قبل !

تو هم واسه خودت باش ! میخوام هر موقع که خواستم بدون نگرانی ازینکه کیااااااااااااااااااا زنگ زد نگرانم شد و ..........

گوشی و راحت خاموش کنم !

بعدشم کسی نباشه که جیگرمو در بیاره

امشب خاموش میکنم ... تا امیدت از من نا امید بشه !

بیشتر متوجه بشی که این عسل دیگه به دردت نمی خوره !

میخوام سنگ بشم .. !

و میشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه از احساساتم نخواهم نوشت ! و تو هم نخواه !

و یادت باشه ... منو با گوشی خاموش کردن و خود کشی و ... نمیتونی تهدید کنی !

اگر اعتراض کردی و افتاده گردنت ... بدون حتما حقیقت داشته !

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها !!!!!!!!!!!!!

شب به خیر !!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 2:13 AM  توسط باران ِ بابائي ! 

درسته تو نیستی اینجا ..

شمال داری خوش می گذرونی

من اینجام ..

اما میتونم بهت بگم عیدت مبارک که .. نمیتونم  ؟

دوست دارم .. ی دنیا !

 

* تو الان منتظری من ی خبری از خودم بهت بدم ..

خوب من دارم بهت ی خبری از خودم میدم ..

اما الان تو نمیبینی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 0:48 AM  توسط باران ِ بابائي ! 

 

خوب دیشب تصمیم گرفتیم .. 

من با شم و تو با شی !! 

با ی تفاوت اساسی ... که خدا هم باشه !!  

امروز صحبت نکردیم .. قراره هم صحبت نکنیم .. نمیدونم بتونم ! 

از نظر مالی یا نه ... این ماه که اصلا شرایط رو ندارم .. ! 

گلــــــــم امروزم تا ۱۱ خواب بودم و بعدشم کمک مامان و بابا کردم .. ! 

نمیدونم فکرم خیلی مشغوله .. ! 

سرم عجیب فشار میاره به چشام ! 

ازم پرسیدی توی دانشگاه چشمت دنبال کسیه ؟!

گفتم نه !! اره نیست گلم ... اما به خیلی موقعیتا پشت پا زدم .. 

چون نمیتونستم تورو ترک کنم !  

گله ندارم .. خودم نخواستم .. ! وگرنه میتونستم ! 

حالا کی بیای بخونی ! 

نیستی فعلا .. نگمم فکر نکنم بیای بخونی  

از روزام میام اینجا واست می نویسم ! 

انقدر دلم سفر میخواد .. مخصوصا شمال ! 

هی ! نشد .. اینجا هر کی واس خودش می ره سفر .. سال دیگه سعی می کنم 

برم ی سفر ناب !! اگه خدا بخواد ! 

روزات سبز و نارنجی ! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 5:41 PM  توسط باران ِ بابائي ! 

 

سلام اقائی .. !

الان تو داخل ی جشن هستی و من اینجا تنهام ..  حالا که دارم مینویسم برات ..

رو دست خوردم .. مامانت بد حالمو گرفت !!  میخواستم "من" سورپرایزت کنم !!

اما نشد .. نخواستم به روت بیارم که امروز تولدته .. اما امروز تولدته  و من شادم ..

چون تو خوشحالی اقای من !! دلم میخواست دعوتت کنم خونمون ..

دعوت کنم به ی جشن ۲ نفره .. !! وقتی وارد میشی .. همه جا خلوت ... میای میای ..

وارد سالن که شدی .. یوهووووووووووووووووووووووووووو

اینا رو میبینی ...  منو میبینی که جلو اینا وایسادم و عاشقونه نگات میکنم .. مثه همیشه ..

بغلیت میکنم ... بوست میکنم ... خودمو تو بغلت گم میکنم و بهت می گم

ماه من .. امشب شب توء ... مال توء ... امشب شبی که تو اومدی ... شبی که خدا تورو فرستاد ... تا مال من بشی ... اقاییه من .. تولدت مبارک ...

حالا میخوام کامتو شیرین کنی .. !!

بازم ازون نگاهای خوشکل میکنم ... لباتو می بوسم و ...

اینم ی شیرینی گنده ... فکر کنم فقط جواب تورو بده

باهم دیگه برش میزنیم و برات چای می ریزم ... تا با چای میل کنیم ..  میخوام نگات کنم ... تا صب میخوام همینطوری نگات کنم  اما ...

امشب نمیدونستم مامانی جونت واست تولد می گیره .. اگر میدونستم .. کادوتو می فرستادم خونتون ... عزیزم .. منو ببخش .. کم کاری کردم ..

امشب م مثه شبای دیگه .. دلم میخواد توی خلوت باهات باشم .. دلم میخواست بارون بیاد .. دلم  میخواست من باشم و تو باشیو .. ی شب بارونی باشه

حالا دیدی ؟ مامانت چقدر دوست داره .. ؟ حالا دیدی ؟ مامانت حتی بیشتر از من تورو میخوادو دوست داره .. کیا ی من ... حالا ببین .. هر چقدر تو بهش اهمیت بدی ... اون بیشتر بهت اهمیت میده .. دیدی ؟ دیدی تو چی کردی و اون چی کرد برات ... جواب تلفناتو از قصد ندادم ... نخواستم امشب و مزاحمت باشم .. دلم خواست تو باشی کسائی که همیشه کنارت می مونن !  شاید اینو وقتی ببینی که فایده نداشته باشه ... شاید من خواب باشم و شایدم شبای بعد از امشب اینجا رو ببینی !!

اما خیلی دلم میخواست بعد از مهمونی ... دلت تورو بکشونه به خونه ی من و بارانم !!

و ای کاش بکشونه ...

کیا .. من دوست دارم ...  خیلی م دوست دارم ... اما ... به نظر من .. هیچ فایده ای نداره ... این دوست داشتن .. همش پوچ و تو خالیه ...

خوش به حال کسائی که دوست دارن ... خوش به حال کسائی که تو رو میخوان ... و شاید خوش به حال من که "تو" منو میخوای ... و میگی .. !!  دلم میخواست .. امشب فقط من باشم ... "فقط" من اما هرگز ی همچین اتفاقی نیوفتاد و نمیو فته !! شبای تو .. مال تو و خدای تو ... و حالا من حضور دارم ... و حالا من قلب تو رو تسخیر کردم ... مال خودم کردم ...  امشب به خاطر تو از صب خوشکل کردم ... همش به فکر تولد تو بودم ... تو و سحر ... ! این روزا داره تلخ می گذره ... نیاز به باران دارم ... و من دلتنگ و دلتنگم !!

و من هر روز عاشق تر ....

و من هر روز شیدا تر ...

و من جز تو در قلبم .. کسی را راه ندادم نه ..

و من جز تو هیچ پنداری را نتوانم نه ..

شب قشنگی بود ... میدونم بهت خوش گذشته و شاید با خوندن اینا ... غمگین و دلگیری ... و شاید !!!

دوست دارم ... و من تنها دوست دارم !!

I L0vE U

For EveR

kiya & assal

maybe baraN

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 9:23 PM  توسط باران ِ بابائي !  | 

 

چطور میتونم ی مجسمه از عشق بسازم و

                        تقدیمت کنم ؟

انقددددددر دلم بارون میخواد .. همش ارزو میکنم بارون بباره ...

حالا داره بارون میاد

هنوزم اسمون دوسم داره !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 7:16 PM  توسط باران ِ بابائي ! 

کیا ... من تو رو دوست دارم ..

اما حالا ..

همش بن بست ! همش نه .. و جدائی .. !

اخه چرا ؟ کیا چرا ؟

من و تو .. یادت رفته ؟

 

تورو دوست دارم ..

تورو دوست دارم زیاد ..

تورو دوست دارم عجیب ..

 

چقدر زندگی عجیبه

 

چقدر عشق عجیبه !!

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 1:59 AM  توسط باران ِ بابائي ! 

منو تو همیشه با همیم ..

میدونم .. منو تو عاشق همیم مگه میشه جدا از هم باشیم ؟

غرق این همه عشق بود هم .. عالمی داره ..

امشب به یاد باران گذشت !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 3:37 PM  توسط باران ِ بابائي ! 

 

این روزا داره خوب می گذره ..

بدون دعوا و مشاجره ..

و من خیلی خوشحالم

من و تو اینقدر همدیگرو دوست داریم .. !

مژه هاشو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 10:25 AM  توسط باران ِ بابائي ! 

باران ..

همه میدانند ..

همه میدانند باران تنها بهانه است !

برای رفتن .. غرق شدن .. ........ !

 

* تولدم مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 0:0 AM  توسط باران ِ بابائي ! 

تنها دلم بهانه ی "تو" را دارد ..

اما تو کجائی ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 8:56 PM  توسط باران ِ بابائي ! 

 

کدومشو دوست داری ؟

۱۹ مهر

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 11:0 AM  توسط باران ِ بابائي ! 

امشب همش حرف باران و زدیم و من حرف زدم ..

تو هم کیف کردی

پس کی خود باران حرف بزنه و منم کیف کنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 5:31 AM  توسط باران ِ بابائي ! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 7:51 AM  توسط باران ِ بابائي ! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 2:37 AM  توسط باران ِ بابائي !  | 

دلم برات یه ذره شده ..

برای اون چشای نازت ...

برای اون لبای خوشکلت ..

اون نگاه معصومانه ت ..

چقدر دیگه تحمل کنم ..

سخت می گذره ..

دیشب با اون حرفا .. مُردم ..

تو ندیدی ..

کاشکی پیشم بودی ..

دلم برات ی ذره شده ..

اهای اسمون .. منو نگاه کن ..!

چشام اشکیه !

azizam doset aram

+ نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1387ساعت 4:43 AM  توسط باران ِ بابائي !